قهرمان ميرزا عين السلطنه

3355

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مهمان زياد به افراسياب خان كاغذى نوشته بودم كه چه شد آن قول و قرار ، وعدهء نزديكى داده بود چهارشنبه يا پنجشنبه ديگر خدمت رسيده تمام كارها اصلاح مىشود . اما از شهر به من جواب نمىدهند ! ديروز مهمان زياد داشتيم تمام رعيتهاى ورك ، گرمارود ، اوانك ، ايلان ، حسن‌آباد آمده بودند . هركدام يك بره آوردند . اما به قدر قيمت همان بره بلكه علاوه ناهار ، چاى ، غليان آنها شد . بعد از رفتن حضرات سروكلهء حمزه على با سه نفر كوريجانى ديگر پيدا شد . به حمزه على گفتم اينها را براى چه آوردى . گفت حضرت و الا شش نفر مرقوم داشته بودند بيارم پنج نفر آوردم ، يك نفر هم از بين راه مراجعت كرد ، ما چهار نفر آمديم . گفتم خوب باز ترحمى به حال من كردى . حضرت و الا يك پول نمىدهد حتى پول هم مىخواهد . اين‌وقت هم متصل براى من آدم روانه مىكند ، آن هم بىاسلحه . چرا الموت آمدم در صورتى كه من پاك از اقامت اينجا منزجر [ م ] و يك روز هم ديگر خيال ماندن ندارم . فقط معطلى من آمدن لطف اللّه خان است ، آن هم كه معلوم نيست زيرا آن روزى كه من داوطلب آمدن الموت شدم از توقف طهران و بىترتيبى كارها قدرى كسل بودم و يك مبلغى هم از بابت مقررى خودم از حضرت و الا طلب‌كار [ بودم ] . ديدم حضرت و الا دو هزار و پانصد تومان نقد و دويست خروار جنس در كتابچهء قزوين خواه از محل الموت باشد خواه از محل ديگر مقررى دارد ، يك مبلغى هم كه اجاره‌جات الموت است پس من سه چهار ماهى اگر خودم را دچار زحمت و مشقت كنم براى اخذ اين مبلغ ارزش دارد . اينجا كتمان نمىكنم كه وضع الموت را هم من به اين شكل سخت و بد نمىدانستم . اين بود به اميد اخذ آن وجوهات و براى رفع كسالت تا كار طهران يك طرفى شود اين مسافرت را كردم و پيه همه‌چيز را هم در چند ماه به خود ماليدم كه اقلا نتيجهء دنيوى حاصل شود . خيال مىكردم در بهار هم عيال و اولاد خود را خواسته و تا مدتى در الموت به راحت و تعيش زندگى مىكنم . باز مخفى نمىدارم حمايت روس را هم در حد كمال تصور مىكردم ابدا تصور نمىنمودم اين‌طورها . . . « 1 » درآوردند تا قزوين هم بودم ابدا اسمى از قطع حقوق حضرت و الا نبود ، بلكه حكمى حاكم قزوين داد مطالبهء ماليات از املاك ما نشود . قونسل روس هم آنطور حمايت داشت . وضع الموت را هم مىگفتم تا شهر هستم

--> ( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .